سلام و درود
خاطره 1399/10/23
سال ها پیش، همین روزا بود که تلفنم زنگ زد، تو خیابون ولیعصر شهریار بودم(هنوزم که یادش میافتم چشام شرجی میشن)دوست خوبم احسان قدیمی بود فکر کنم، گفت علی استاد رفت. اصلا نفهمیدم چی میگه متوجه نشدم، یعنی متوجه شدما ولی نمیخواستم بفهمم، یکم دیگه که به خودم اومدم دیدم دارم گریه میکنم خوب شد یکی از دوستام کنارم بود، خودم و جم و جور کردم رفتم که با احسان بریم خونه استاد...
چه ماهی بود، چه سال شومی بود، بعد تو دیگه هیچی مثل قبلش نشد، نه شعر شهریار نه جلساتش، ده تا انجمن پا گرفت ولی یکیشون برای شعر نبود، از هر گوشه یکی سبز شد که ادعای شاعری کرد که یکیشون یک بیت دلنشین هم نداشت.
ما را در سایت هم میهنان کورد زبانم تسلیت... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 199