زندگی با استاد

خرید بک لینک
دفتر خاطراتم و باز کردم با ورقه ای روبرو شدم که پایینش توسط آقایدکتر خدایار استاد ادبیاتم دردانشگاه سال 1384 با جمله هایی پر شده بود "شما استعداد شعر را دارید و بی تردید شاعرهستید به جلسه های شعری بروید ، یکی از انها اقای اسحاقی شهریار – میدانفرمانداری- فرهنگ سرای استاد شهریار "... و این شد من با استاد حشمت الله اسحاقی و جلسه شعر چهار شنبه های شهریاراشنا شدم .

سال 1385 بودش که با استاد اسحاقی اشنا شدم و در جلسه های شعرش حضور پیدا کردم ، همیشه از دور نگاهش میکردم و به صحبت هایی که دیگران در طول جلسه درباره شعر میکردن گوش میدادم و همینطور از نظرهاشون استفاده می کردم بچه های انجمن ادبی شهریار اون موقع فرامرز زعفرانیه ، محسن تاجیک ، علی طاهری ، میخوش ولی زاده ، الهام خوشدل رو بخاطر دارم که تا همین امروز 26/11/92 هم عضو انجمن ادبی هستن و اما من هر چهار ماه یکبار میرفتم جلسه شهریار که در مجموع سه بار شدش بعد هم چون محیطش برام ازار دهنده بود دیگه نرفتم و استاد اسحاقی رو ندیدم تا اینکه جلسه از شهریار به شهر اندیشه فاز3 فرهنگ سرای امام علی انتقال یافت.

سال 1388 از خدمت سربازی اومدم و دانشجو شده بودم ، با خودم گفتم دیگه باید ادامه داد شعرو ، اما اینبار بصورت جدی تر ... هر روز هفته از ته دلم منتظر چارشنبه بودم ساعت چهار بشه برم جلسه البته از سه شنبه شروع میکردم به کار کردن روی کاری که میخواستم بخونم تا بهترین باشه و استاد هم ازم راضی باشه و اینطور شدش که از سال 88 حضور فعالی در انجمن پیدا کردم.

سال 91 استاد یه بار سکته زدن و جلسه یک هفته تعطیل شدش بعد کلاس هفته بعدش استاد و دیدم بغض گلوم و فشار میداد گفتم چطورید استاد گفت خوبم پسرم همیشه خندادن بود و با یه شکلات توی دستش اماده بود تا محبتش وانتقال بده حالا هرکسی میخواد باشه یه نا شناس باشه یا پسرخودش ، بعد این قضیه همیشه میترسیدم سایه استاد از سرمون کم بشه بارها از خدا براشون طول عمر خواستم چون واقعا دوسش داشتم ، همیشه میترسیدم

و اون روز رسید......

شهریار بودم تازه از ماشین پیاده شده بودم که پیامکی رسیدش ، سه شنبه بود 24/11/92 حدود ساعت دوازده ظهر دیدم نوشته S.Eshaghi گفتم یعنی استاد باهام چیکار داره ؟ فردا شب شعره که استاد برام پیام فرستاده ؟! " اخه استاد همیشه قبل شب شعرها یا زنگ میزدن یا پیام برای یاداوری بهم میدادن و میگفتن پسرم کارِی(شعری) داری ؟ جلسه داریم " اما وقتی پیام و باز کردم دیدم نوشته " امروز صبح پدر بزرگوارمان استاد حشمت الله اسحاقی بر اثر سکته قلبی به دیار باقی ......" آآآآآآآآی زیر پاهام خالی شدش ، زانوهام ناتوان شدن ، بار سنگینی بود که با یه پیام بهم انتقال یافت ، نشستم روی پاهام وآآآآآی مثل پرنده زخمی از ساعت 12 تو شهریار بال بال زدم تا حدودای ساعت 15 ، یاد جلسه شعر احسان قدیمی افتادم رفتم اونجا که جلسه تعطیل شده بودش به احترام استاد و.... تمام استادم رفت ، کسی که پر ازعشق بود پر از محبت و بهش قول دادم بجایی برسم و زحمت هایی رو که برای من کشید رو به همه نشون بدم.

شب مسافرتش این دوتا کارو نوشتم براش :

1)

شکسته ایم و کجایی پناهمان باشی میان کوری دنیا نگاهمان باشی

نخواب منتظریم ما ، بلند شو استاد مگر قرار نشد تکیه گاهمان باشی

2)

رفتی سفر و کوله خود را گذاشتی من را میان خاک سیاه جا گذاشتی

گفتی:"چهار شنبه بیا ساعت چهار" بر روی قول شعریمان پا گذاشتی

و این غزل هم حدود دو هفته بعد از خاک سپاری استاد گفته شدش

برف بارید و ارامگاه ابدی استاد سپید پوش شد......

3)

بر روی خاکت برف هم بارید استاد

لبخند بین واژه ها ماسید استاد

تا پیکرت را در میان سینه اش دید

بر عکس هر روزم زمین چرخید استاد

بادی که با خود از بهار و سبزه می گفت

خاک سیا بر گونه ام پاشید استاد

هر کس به نحوی در غم تو سهم دارد

خورشید سرما بر تنم تابید استاد

رفتی و بی تو شعر گفتن بی وفاییست

طبع روان رودها خوابید استاد

چندی است خشکیدیم و گل دیگر نداریم

عطرت میان جمع ما جاوید استاد

خوشحالم از کسانی بودم که در زمان زنده بودنش هر جلسه کلاس بوسیدمش ، و باعث افتخارمه زمان زنده بودنشون براشون کار نوشتم ، به مناسبت روز معلم و یادم نمیره به احترامم بلند شدن ، و حرف آخرم

نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست

چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم

خدایارو نگهدارتون.

نوشته شده بوسیله علیرضا ابوالحسنی

------------------------------------

کلید واژه ها : در سوگ استاد حشمت الله اسحاقی - خداحافظ استاد - در عذای استاد - خاطره ای از استاد اسحاقی بوسیله علیرضا ابوالحسنی

هم میهنان کورد زبانم تسلیت......

ما را در سایت هم میهنان کورد زبانم تسلیت... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 149 تاريخ: پنجشنبه 25 آبان 1396 ساعت: 14:56

صفحه بندی